تبليغاتX
دلتنگی های من

دلتنگی های من

برای عشق

شب... پیاده ای قدم می زد...................... آشفته .... پریشانی اش را ورق می زد....................... نفس ... نبود هیچ هوایی برای زیستن .........................اشک ... بی هیچ بهانه ای برای گریستن مهتاب خندید و رفت ................و من از ناتوانی خویش و دوری تو آشفته ام............................... ماندنت محال است و نماندنت بی پروا بگویم که نشدنی است .

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

سرمشق های آب بابا یادمان رفت رسم نوشتن با قلــم ها یادمان رفت گــــل کردن لبخندهای همـــکلاسی در یک نگاه ســاده حتی، یادمان رفت راه فــــرار از عشـــق های زنـــگ اول آن لحظه های بی کلک را یادمان رفت آن روز ها را، آن قدر شوخـی گرفتیم جدیت تصمیم کبــــــــری یادمان رفت شعر خدای مهربان راحفظ کردیــــــم یادش به خیر اما شاید . . . . . خدا را هم یادمان رفت!!!

چرا زندگی صحنه رنگین ریاست . همه مشتاق به آن مینگریم . عاقبت از پس تقدیر ، چو باد روزی از لاشه ان می گذریم . زندگی خاطره ای بیش نبود . بهر ما جز غم و تشویش نبود . به کدام خاطره اش خوش باشیم که کدام خاطره اش نیش نبود ؟

يکي بود تو قصمون وفا نکرد ... رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ... يکي بود زندگيشو هوس سوزوند ... آبروش رفت و ديگه اينجا نموند ... يکي بود يکي نبود و يک پري ... يه بغل عاشقي هاي سرسري ... کي بود اون که طاقت گريه نداشت ... عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ... کي بود کي بود اون تو بودي ... کاشکي از اول نبودي ... شايد بايد مي فهميدم که قلب تو پر از رياست ... دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست

بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داریو هنوز صدامو میشنوی بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگر تمومه قصمون هنوز ترانه سازتم بزار خیال کنم هنوز پر از تبو تابه منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی ببزار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاده من میوفتی تویی که قصه ی طلوع عشقو گفتی و دوست دارمو نگفتی بزار خیال کنم بزار...

اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي ، بهت قول نمي دم كه منتظرت مي مونم................................... اما ازت ميخوام وقتي . اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذار اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ، بهت قول نميدم كه مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه كنم...................................

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 9:48  توسط ستایش  | 

حرف ها دارم اما.....

حرف ها دارم اما....
حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟
 
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 9:34  توسط ستایش  | 

نشانی معشوق

تو که نگاهت نجیب ترین است

اگر ذره ای از دلت یاد من کرد بیا به این نشانی

شهر گمشده

آخرین جاده ی تنهایی

بن بست احساس

نرسیده به یک دوراهی

یکی از تاریکی و یکی از نور

کلبه ای هست زرد و متروک

معلق در رویای سبز

روزنه ای دارد باز رو به دریایی متلاطم از امواج ابهام

کمی آن طرف تر از اینجا غروب آخرین طلوع ماست

گوش کن صدای مرا

از امواج بی کران می آید

آهسته می گویم تا دریا حسادت نکند

"دوستت دارم همراه همیشگی من"

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 13:10  توسط ستایش  | 

خسته ام

خسته ام می فهمید ؟!
خسته از آمدن و رفتن و آواره شدن
خسته از منحنی بودن و عشق
خسته از حس غریبانه این تنهایی

به خدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت
به خدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ
به خدا خسته ام از حادثه ی صاعقه بودن در باد
همه ی عمر دروغ گفته ام من به همه
گفته ام: عاشق پروانه شدم !
واله و مست شدم از ضربان دل گل !
شمع را می فهمم !
کذب محض است
دروغ است
دروغ !

من چه می دانم از احساس پروانه شدن ؟!
من چه می دانم گل ، عشق را می فهمد ؟
یا فقط دلبری اش را بلد است ؟!
من چه می دانم شمع
واپسین لحظه ی مرگحسرت زندگی اش پروانه است ؟
یا هراسان شده از فاجعه نیست شدن ؟!

به خدا من همه را لاف زدم !

به خدا من همه ی عمر به عشاق حسادت کردم !
باختم من همه عمر دلم را به سراب !
باختم من همه عمر دلم رابه شب مبهم و کابوس پریدن از بام !
باختم من همه عمر دلم رابه هراس تر یک بوسه به لبهای خزان !

به خدا لاف زدم
من نمی دانم عشق ، رنگ سرخ است ؟! آبی ست ؟!
یا که مهتاب هر شب ، واقعاً مهتابی ست ؟!
عشق را در طرف کودکی ام
خواب دیدم یکبار !

خواستم صادق و عاشق باشم !
خواستم مست شقایق باشم !
خواستم غرق شوم در شط مهر و وفا
اما حیف
حس من کوچک بود
یا که شاید مغلوب
پیش زیبایی ها !
به خدا خسته شدممی شود قلب مرا عفو کنید ؟
و رهایم بکنید تا تراویدن از پنجره را درک کنم !؟
تا دلم باز شود ؟!

خسته ام درک کنیدمی روم زندگی ام را بکنم
می روم مثل شما،
پی احساس غریبم تا بازشاید عاشق بشوم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 18:59  توسط ستایش  | 

چرارفتی؟؟؟؟؟؟

خدایا...........

 

خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 23:4  توسط ستایش  | 

گریه نکن


گریه نکن برای من رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم نگاه تو نمیبینه

 

آیینه های دل تو یکی یکی شکسته شد
پنجره های قلب تو به روی نور بسته شد

غصه نخور عزیزه من پنجره هارو وا بکن
بازم مثه گذشته ها به آسمون نگاه بکن

دلت میخواد تا بدونی اون که دوسش داشتی کجاست
اون بالا تو آسمونا بهشت زیبای خداست


یه لحظه چشماتو ببند ببین هنوز دوست دارم
شبا که خوابت نمیره منم به یادت بیدارم

گریه نکن برای من رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم نگاه تو نمیببینه

 

فقط به خاطرت بیار که زندگی یه فرصته
برای اون مسافری که تشنه محبته

گریه نکن برای من رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم نگاه تو نمیبینه ...

گریه نکن برای من رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم نگاه تو نمیبینه

 

آیینه های دل تو یکی یکی شکسته شد
پنجره های قلب تو به روی نور بسته شد

غصه نخور عزیزه من پنجره هارو وا بکن
بازم مثه گذشته ها به آسمون نگاه بکن

دلت میخواد تا بدونی اون که دوسش داشتی کجاست
اون بالا تو آسمونا بهشت زیبای خداست


یه لحظه چشماتو ببند ببین هنوز دوست دارم
شبا که خوابت نمیره منم به یادت بیدارم

گریه نکن برای من رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم نگاه تو نمیببینه

 

فقط به خاطرت بیار که زندگی یه فرصته
برای اون مسافری که تشنه محبته

گریه نکن برای من رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم نگاه تو نمیبینه ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 23:36  توسط ستایش  | 

دل من

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 22:30  توسط ستایش  | 

حالم گرفته

امروز ازهمون روزاس حالم عجیب گرفته

باز این دله شکسته دل نجیب گرفته

باغم غربت من وقتی دلم نسازه

یعنی دوباره اینجا حضورتونیازه

چراتو پاک نمیکنی اشکای روی گونه مو

 چراتوعوض نمیکنی حال و هوای خونه مو

اسیرغصه و غم باید تا کی بمونم

تاکه یه روز دوباره بشی تو مهربونم

آهوی لحظه ها مو تو دشت عشق رها کن

ببین دلم گرفته یه بار منو صدا کن

کمی به فکر من باش ببین چه عاشقم من

تو رو میخوام همیشه توی دقایقم من

چراتو پاک نمیکنی اشکای روی گونه مو

چراعوض نمیکنی حال و هوای خونه مو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 22:39  توسط ستایش  | 

برو

 

 

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه


برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه


نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست


نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست


منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند


که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند


حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم


اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم


نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم


که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم


فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه


برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه


برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن


خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن

 

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه


برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه


نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست


نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست


منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند


که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند


حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم


اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم


نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم


که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم


فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه


برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه


برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن


خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 0:30  توسط ستایش  | 

عشق

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                                 عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                        عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 18:5  توسط ستایش  |